اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1016

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

السلام لا محاله راست است . و بر ايشان واجب بود بدين گواهى ايمان آوردن . و چون گرويدند و ايمان آوردند از خوف خاتمت ايمن گشتند . و با همين از جمله اوليا بودند ، و امن ايشان از خوف خاتمت دين ايشان را زيان نداشت . و لكن اينجا شبهتى است و آن آنست كه ايمن گشتن بنده از شمار غيب است . غيب را دانستن جز به خبر روى نيست . پيغامبر عليه السلام آنچه گفت به وحى گفت ، روا بود كه ايشان ايمن گشتند . باز اين كس كه ما را اندر وى اختلاف افتاده است چو بداند كه من ولىام بىخبر غيب دانستن باشد . و علم غيب خداوند را است يا مر آن كسى را كه خداوند آگاه كند ورا . باز شيخ مر خوف اين كسها را كه مصطفى عليه السلام مر ايشان را بشارت داده بود ، تأويل همىنهد . گفت : « و الروايات التى جاءت فى خوف المبشرين من قول ابى بكر ليتنى كنت تمرة تنقرها الطير و قول عمر يا ليتنى هذه النبتة ليتنى لم اك شيئا و قول ابى عبيدة بن الجراح وددت انى كبش فذبحنى اهلى فيأكلون لحمى و يحسون مرقى » . اين اندر خبر است كه پيغامبر عليه السلام صفت جهنم كرد . همه بترسيدند و گريستن و فرياد ساختند و اين الفاظ بگفتند [ 91 الف ] كه ما ياد كرديم . پس چو هولى صفت دوزخ چنين است كه مر سيدان صحابه را اين حال آرد تا اين الفاظ گفتند . مصطفى عليه - السلام مر ايشان را به بهشت گوايى داده است . چو بر ايشان شنيدن چنين هول آيد بر عاصيان به ديدن و چشيدن چه خواهد آمدن . « و قول عايشه رضى الله عنها : يا ليتنى كنت ورقة من هذه الشجرة و هى من شهد لها عمار بن ياسر على المنبر بالكوفة اشهد آنها زوجة النبى عليه السلام فى الدنيا و الآخرة » . و عمار گوايى دهد به دروغ ندهد . گفت : « انما كان ذلك منهم خوفا من جريان المخالفات عليهم » . گفت آن فزع ايشان نه از بهر آن بود كه از خاتمت بترسيدند يا مر ايشان را اندر گوايى پيغامبر عليه السلام افتادى ، و لكن از بيم آن بود كه تا بر ما چيزى نرود كه آن خلاف حق باشد ، از بهر آنكه هرچند دانند